مؤلف مجهول

230

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

حمام داشت قطع كرد و در ملازمت آن كس « 1 » مىبود . مدت شش سال ، آن كس از علوم « 2 » غريبه هرچه مىدانست از وى دريغ نداشت و آموخت ، سال هفتم آن شخص از عالم رفت . درين مدت هفت سال به نوعى ملازمت و خدمت كرد كه لحظه ( اى ) فارغ از خدمت نبود و ياراى حكايت كردن نداشت . از قوت جاذبهء آن شخص و صلابت او ، حتى كه نام آن « 3 » شخص را نپرسيد و ندانست كه چيست . بعد از وفات استادش ، به علم جفر عامل شد و اوقات گذرانيد و روزگار او هرچند كه رفت زياده شد . روزى به جانبى سير مىكرد از جهت « 4 » دفع دلگيرى . اتفاقا گذر او به گورستانى افتاد « 5 » كه گور استادش در آنجا بود . بر سر گور استادش بنشست و ختم كرد . بعد از ختم به خاطرش آمد كه : اى شقيق ! مىدانى كه اين گور استاد تست كه چندين سال عمر ديد و به همين علوم عامل بود و اوقات گذرانيد آخر مرد . و اين علوم بر وى فايده نكرد به غير از فايدهء دنيوى . نمىدانم كه در آخرت او فايده كند يا نى ؟ ظاهر در اين آن است كه فايدهء اخروى در وى چندان نباشد . تو هم به اين عاملى ، عاقبت تو هم همين خواهد بود . بهتر آن مىنمايد كه اين نوع حيله‌ها را ترك كنى و به علمى عامل باشى كه در دنيا فايده دهد و در آخرت سبب رستگارى بود . در اين انديشه بود كه آوازى به گوش وى « 6 » آمد : اى شقيق ! نيك خيال كردى ، آنكه به خيالت رسيد . اين ندا كه به گوش وى آمد خوشحال شد . ترك اين كرد و كنج مدرسه گرفت و به مطالعه مشغول شد . در اقرب اوقات ، دانش قوى پيدا كرد و در مسند درس نشست . ده سال مدرس بود . بعده باز روزى هواى سير در سر افتاد و تنها بيرون رفت . سير مىكرد ناگاه به خاطرش آمد كه زيارت قبور كند . درين زمان همان گورستان كه استادش آنجا « 7 » مدفون بود به خاطرش آمد . به همان گورستان رفت ( و ) زيارت قبور كرد . و بر سر قبر استادش « 8 » باز رفت و ختم قرآن كرد و به روح وى بخشيد و بازگشت . اندك راه آمده بود كه از زمين هموارى آوازى به گوش وى آمد كه : اى مولانا ! دوبار « 9 » به اين مقابر تشريف آوردى و ارواح آنها كه صورت قبر دارند به تكبير شاد گردانيدى ، هيچ نى كه من غريب بىكس را يك‌بار ياد كنى و روح ضعيف مرا قوت دهى كه ارواح را قوت از تكبير مؤمنانست ، به تخصيص از تكبير چون تو دانشمندان كه چراغ دين بوده باشند « 10 » . بزرگوار چون « 11 » اين بشنيد بازگشت و

--> ( 1 ) - ب : شخص ( 2 ) - ب : علم ( 3 ) - الف : - آن ( 4 ) - الف : - جهت ( 5 ) - ب ، ت : به گورستانى واقع شد . ( 6 ) - ب : - وى ( 7 ) - ب : همان‌جا ( 8 ) - ب : - رفت . . . . استادش ( 9 ) - الف ، ب : دوباره ( 10 ) - ب : بوده باشد ، ت : بوده باشيد ( 11 ) - ت : - چون